الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
71
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
( 1 ) بسم اللّه الرحمن الرحيم سوى حسين بن على عليه السّلام از شيعه او از مؤمنين و مسلمين ، اما بعد بيا كه مردم چشم به راه تو دارند و رأى آنها در غير تو نيست بشتاب بشتاب بشتاب و السّلام عليك . و شبث بن ربعى و حجار بن ابجر و يزيد بن حارث بن رويم شيبانى و عروة بن قيس احمسى و عمرو بن حجّاج زبيدى و محمد بن عمرو تيمى نوشتند : اما بعد اطراف زمين سبز شده است و ميوهها رسيده اگر خواهى نزد ما آى كه بر سپاهى وارد مىشوى آراسته به فرمان تو و السّلام . و رسولان نزد آن حضرت به هم رسيدند پس نامهها را بخواندند و رسولان را از كار مردم بپرسيدند . سيد گويد : در اين هنگام حسين عليه السّلام برخاست و دو ركعت نماز بين ركن و مقام بگذاشت و از خداى تعالى خير خواست آنگاه مسلم بن عقيل ( قدس سره ) را طلب كرد و او را بر اين حال بياگاهانيد و جواب نامههاى آنها را بنوشت . ( 2 ) شيخ مفيد گفته است كه : « آن حضرت با هانى بن هانى و سعد بن عبد اللّه كه آخرين فرستادگان بودند اين نامه را نوشت و فرستاد : بسم اللّه الرحمن الرحيم - از حسين بن على عليه السّلام به گروه مسلمين و مؤمنين اما بعد هانى و سعيد نامههاى شما را آوردند و آنها آخرين فرستادگان شما بودند و دانستم همهء آنچه را كه بيان كرده بوديد و گفتار همهء شما اين است كه امامى نداريم سوى ما بيا شايد خدا به سبب تو ما را بر هدايت و حق جمع كند و من مسلم بن عقيل را برادر و پسر عمّ من كه در خاندان من ثقهء من است سوى شما فرستادم و او را امر كردم كه حال و رأى شما را براى من بنويسد پس اگر براى من نوشت كه رأى خردمندان و اهل فضل و رأى و مشورت شما چنان است كه فرستادگان شما گفتند و در نامههاى شما خواندم به زودى نزد شما مىآئيم ان شاء اللّه . سوگند به جان خودم كه امام نيست مگر آنكه به كتاب خدا حكم كند و عدل و داد بر پاى دارد و دين حق را منقاد باشد و خويشتن را حبس بر رضاى خدا كند و السّلام . و حسين بن على عليه السّلام مسلم بن عقيل بن ابى طالب - رحمة اللّه و رضوانه عليه - را بخواند و او را با قيس بن مسهّر صيداوى و عمارة بن عبد اللّه ارحبى روانه كرد و او را به ترس از خداى تعالى و پوشيدن كار خود و نرمى و تستّر امر فرمود و اينكه اگر مردم را يك دل و استوار و محكم ديد به زودى او را خبر دهد .